تبليغاتX
جک 99
جک 
    1. لره داروخونه داشته یه روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کشه جدید رسید!! خلاصه بعد یه مدت یه بابای میاد تو  میگه: ببخسید جناب جریان این سوسک کش چیه؟ این خونه ما رو سوسک سر گرفته لره میگه: این سوسک کشه جدیده بازدهیشم خیلی بالاست!.شما این دارو رو میریزید توی قطره چکون بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید هر سوسک رو که گرفتید در روز سه نوبت(صبح-ظهر-شب) تو هر چشش دو قطره از این میچکونید! بعد از یه مدتی سوکسها کور میشن وخودشون از گشنگی میمیرن!! یارو کف میکنه میگه: خب اخه اگه سوسکها رو بگیرم که در جا میکشمشون!لره میره تو فکر بعد یه مدت میگه: اره خب از اون راهم میشه!!!!
    2.  
    3. لره داشته با تمام وجود وضو میگرفته و دستاشو بهم میکشیده! ازش میپرسن واسه چی اینقد محکم وضو میگیری؟  میگه: چنی ارم وضو میگیرم که هیچ گوزی نتونه باطلش کنه!!!
    4.  
    5. از يه لره ميپرسن: ميگذاري پسرت بره دانشگاه؟  ميگه: آره، به شرطي كه به درسش لطمه نزنه
    6.  
    7. لره هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا طرف زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره و مي‌پرسه چيكار داري؟ يارو حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد،  حضرت عيسي هست؟!
    8.  
    9. لر رو رو ميكنن رئيس صدا و سيما، بعد از دو روز بر كنارش ميكنن. رفيقاش ازش مي‌پرسند: چي شد؟ ميگه: هيچي فقط وسط اذون آگهي پخش كرديم!!!
    10.  
    11. دکتره برای لره ازمایشه مدفوع مینویسه بعد ار دادن نمونه فردا به ازمایشگاه مراجعه میکنه و به او اعلام میکنن که نمونش گم شده دوباره نمونه رو میده و از شانس بدش باز میگن نمونه گم شده!!!فردا هم همین جوری میشه! بالاخره غیرتی میشه و فریاد میزنه:اینجا هم که گه خوریه!!!
    12.  
    13.  
|+|
نوشته شده توسط محمد رضا بحرانی در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 2:15 بعد از ظهر
mi118.com
و دیگر هیچ.... 

گاهی برای رهایی سفر بايد کرد...

گاهی برای تنهایی در جمع بايد بود...

 گاهی برای عشق ، دوست فقط بايد داشت...

 گاهی برای بودن بايد رفت...

گاهی برای ماندن بايد تحمل کرد...

عشق يعنی: نرسيدن! گاهی برای عاشق شدن بايد فقط دوست داشت

|+|
نوشته شده توسط محمد رضا بحرانی در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 3:14 بعد از ظهر
mi118.com
یه چند تا جک... 

 

تركه ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چطوری سبيلو ؟ دختره ميزنه زير گريه،

تركه ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نمي‌كنه.

بچه ترکه از باباش می پرسه:بابا گوزم روزه رو باطل میکنه؟! باباش میگه:اگر ازش لذت ببری آره!!!

به ترکه میگن اگه تو اقیانوس بیوفتی ویک کوسه دنبالت کنه چی کار میکنی؟

ترکه میگه:میرم بالا درخت

بهش میگن اخه تو اقیانوس درخت.....

ترکه میگه ببین مجبورم میفهمی

بر اساس تحقيقات علمي يك زيست‌شناس قزويني، «باسن» در زمانهاي قديم يك تكه بوده

 ولي به علت شيريني زياد قاچ خورده و دو تكه شد

بعد از بازی ایران مکزیک فیفا رسما علی دایی را بعنوان پدر فوتبال ایران معرفی کرد.

چون مادر فوتبال ایران را ...اییده

 

 

|+|
نوشته شده توسط محمد رضا بحرانی در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 و ساعت 3:21 بعد از ظهر
mi118.com
منم 

سلام

من با دست پر اومدم  پس شروع می کنیم

 

عشق ۶ مرحله داره :
۱: دیدار
۲: قرار
۳: بذار
۴: فشار
۵: درآر
۶: فرار ...

به امید دیدار!

|+|
نوشته شده توسط محمد رضا بحرانی در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 و ساعت 3:19 بعد از ظهر
mi118.com
جوکستان 
  1.     يه سوسکه عرق می خوره . مست ميکنه . جلوی دمپايی وا می ايسته
  2. يه لر سوار آسانسور شد .
  3.  گفت : برای سلامتی آقای راننده صلوات بفرستيد
  4. به یه ترکه میگن تا حالا موز خوردی؟میگه اون که هستش خیلی درازه؟
  5. ترکه میره بقالی.به یارو میگه یه نوشابه دارین؟یارو میگه زرد یا سیاه.میگه اونش دیگه به تو ربطی نداره
  6. رشتیه میره کلاس غیرت.بعد شب زنش از خواب پا میشه.رشتیه میگه کجا؟میگه می خوام برم دستشویی.میگه بیخود.بشین من خودم میرم
  7. یه ترکه میخ میره تو پاش.نمیتونه در بیاره.میزنه کجش میکنه
|+|
نوشته شده توسط محمد رضا بحرانی در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 و ساعت 3:15 بعد از ظهر
mi118.com
Mohsen Chavoshi - Moteasefam 
silax.blogfa.com/

                                                                      ۱۲۸

  • 01 - Aroose Man (Feat DJ Abed)

  • 02 - Nafas Borideh (Feat Farzad)

  • 03 - Abraye Paeez

  • 04 - Khiyanat

  • 05 - Kam Tahamolam

  • 06 - Moteasefam

  • 07 - Gole Sar

  • 08 - Parandeh

  • 09 - Felestin

                                                                     ۶۴

  • 01 - Aroose Man (Feat DJ Abed)

  • 02 - Nafas Borideh (Feat Farzad)

  • 03 - Abraye Paeez

  • 04 - Khiyanat

  • 05 - Kam Tahamolam

  • 06 - Moteasefam

  • 07 - Gole Sar

  • 08 - Parandeh

  • |+|
    نوشته شده توسط محمد رضا بحرانی در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 3:42 بعد از ظهر
    mi118.com
    جوکهای با حال برای دوستان با حال 
                                       سلام

    این هم جوکهای با حال برای دوستان با حال:

    یه روز یه عربه جورابش تنگ می شه پنبه می زاره جلوی پاهاش.

    یه روز یه ترکه میره سر کوچه شون میبینه تصادف شده میره جلوه و از یه نفر می پرسه آقا چیه شده؟ مرده می گه گوزپیچ شد رفته! بعد اون مرده میره. چند دقیقه بعد یه نفر میاد و از ترکه می پرسه چی شده؟ ترکه مگه:

    میگه: والله نمدونم پیچیده گوزیده یا گوزیده پیچیده.

    یه روز اصفهانی میره خواستگاری پدر دختر به اصفهانیه میگه تو دختر من چی دیده ای که آمدی خواستگاریش؟

    اصفهانیه میگه: تو دختر شما هیچی ولی تو حساب بانکی تون یه چیزایی دیدم.

    امیدوارم از این جوکها خوشتان آمده باشد.

    بای

     

    |+|
    نوشته شده توسط محمد رضا بحرانی در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 10:33 بعد از ظهر
    mi118.com
    جک بی مزه 

    سلام

    خوبید؟خسته نباشید.اگه می بینید که این وبلاگ یه کم   کم کار به خاطر اینه که در بد موقعی استارت خورده.ولی مطمئن باشید که اینجور نمی مونه.من برای اثبات این حرفم یه سری جک بی مزه از خودم در می کنم.     وریییییییییییییییییییییییییییم

     

    ۱- یه ترکه داشته تو خیابون میرفته. یه الاغ می افته دنبالش.میگه چیه دنبالمی؟میگه من وجدان بیدارتم جیییییییییییگر.

    ۲- رشتیا به عمل سزارین میگن بچه به شرط چاقو

    ۳- یه خانومی به شوهرش میگه اسم سه تا حیوونه وحشی رو نام ببر که با حرف (خ) شروع بشه. میگه خودت/ خواهرت/ خدا بیامرز مادرت

     

    |+|
    نوشته شده توسط محمد رضا بحرانی در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 10:30 بعد از ظهر
    mi118.com
    این هم جوکهای باحال و جالب 

    معلمی در کلاس در حال درس دادن بود که ناگهان سر دانش آموزی فریاد زدو گفت:

    تو نمی سر کلاس من بخوابی.

    دانش آموز در حالی که داشت چمهایش را می مالید گفت:درست است شما خیلی بلند حرف مزنید.

    شخصی برای دزدی شبهنگام به یکی از خانه ها رفت اما هرچی گشت چیزی پیدا نکرد  با آن حال نزد صاحبخانه رفت و او را بیدار کرد و گفت ما که رفتیم ولی این رسم زندگی نیست....

    مردی برای پرسیدن اوضاع تحصیلی فرزندش به مدرسه رفت مدیر با دیدن مرد گفت: آقا شما نیم ساعت دیر آمدید؟

    مرد گفت چطور مگه؟

    مدیر: چون همین نیم ساعت پیش پسرتان برای تشیع جنازه شما از من اجازه گرفت و رفت....!

    شخصی احتیاج تام به آفتابه داشت هر چه در مستراح بسته ای را زد جوابی نشنید.

    به سختی در را به هم زد و باز کرد کسی را ندید.

    غرغر کنان گفت:میمردی جواب بدهی که کسی داخل نیست...!

    در خیابان مردی درشت اندام و قوی هیکل محکم بر پس گردن مردی ضعیف و لاغری زد مرد ضعیف برگشت و گفت :

    آقا شوخی کردی یا جدی زدی ؟

    مرد قوی هیکل گفت: جدی جدی بود .

     مرد ضعیف گفت: شانس آوردی چون من اصلا" از شوخی خوشم نمیاد..!

    صاحب رستوران:آقا چی داشتید؟

    مشتری: یک ساعت گرسنگی نیم ساعت دل ضعف و یک ربع به حالت تحوع....

    معلم:نیما فعل "زد" را صرف کن؟

    نیما: زدم. زدی. دعوا شد......

    سعید: حسن میای بریم استخر.

    حسن:نه نمیام.

    سعید:برای چه نمیای؟

    حسن:اگه غرق بشم بابام حسابی کتکم میزنه.....

    بیمار: آقای دکتر گمان کنم سیاه سرفه گرفته باشم.

    دکتر: پس لطفا" اینجا سرفه نکنید تازه دیوارها را رنگ کرده ایم.....

    پیرمردی برای اولین بار با پسرش سوار هواپیما شدو بعد از نیم ساعت به مقصد رسیدن پیرمردی رو به پسرش می گوید:

    اگر می دانستم اینقدر نزدیک است پیاده می آمدیم.....

    |+|
    نوشته شده توسط محمد رضا بحرانی در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 4:24 بعد از ظهر
    mi118.com
    مرا دریاب با یک قطره لبخند 

    لحظه ای درنگ  ...  ...  ...  ...      وجودتان را سرشار از حقیقت کرده و با ما زمزمه کنید ...

     

    با سلامی دیگر به همه ان هایی که تو را میخوانند

    با تو خواهم گفت بر من چه گذشته است رفیق

    که دگر فرصت دیدار شما نیست مرا

    نوبت من چو رسید رخصت یکدم دیگر چو نبود

    مهربانی امد دفتر بودن در بین شما را اورد

    نام مرا خط زد و به من گفت که باید بروم

    من به او گفتم کارهایی دارم ناتمامند هنوز

    او به ارامی گفت فرصتی نیست دگر

    و به لبخندی گفت وقت تمام است ورق ها بالا

    هر چه در کاغذ این عمر نوشتی تو بس است

    وقت تمام است عزیز برگه ات را تو بده

    منتظر باش که تا خوانده شود نمره ات را تو بگیر

    من به او می گفتم :

    نیمی از شربت دیروز درون شیشه است

    شاید ان شربت فردا و یا قرص جدید

    معجزاتی بکنند حال من خوب شود

    من گمان میکردم مثل هر دفعه ی قبل

    باز بر میخیزم من از این بستر بیماری و تب

    میتوانی بروی؟چند صباحی دیگر فرصتی را بدهی؟

    او به ارامی گفت:این دگر ممکن نیست

    روح مهمان تنم چمدانش برداشت

    گونه ی کالبدم را بوسید

    پیکر سردم بر جای گذاشت

    رفت تا روز حساب نمره اش را بدهند

    چشم من خیره به دیوار بماند

    دست من از لبه ی تخت به پایین افتاد

    قلبم ارام گرفت نفسی رفت و دگر باز نیامد هرگز

    دکتری هم امد با چراغی که به چشمم انداخت

    گوشی سرد که بر سینه فشرد و سکوتی که شنید

    خبر رفتن من را به عزیزانم داد

     

    |+|
    نوشته شده توسط محمد رضا بحرانی در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 11:5 بعد از ظهر
    mi118.com
    عکس عاشقانه 
    Image hosting by TinyPic
    |+|
    نوشته شده توسط محمد رضا بحرانی در جمعه سوم شهریور 1385 و ساعت 6:16 بعد از ظهر
    mi118.com